خرید بک لینک
داشتم تو جزوه های خودم دنبال مطلب جدید می گشتم که دیدم استاد خنده ای زیبا زد حالا از اون موقع چند وقت نیس می گذره که یکی دیگه از استادام بم رو کرد و گفت دنبال مطلب جدید بودی باید دنبال مطلب تکراری می گشتی

من که کیف کردم

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:52

یه روز خوب می تونه مثل رفتن به کار باشه دیدن همسر تو محیط کار باشه خوردن چای قند پهلو باشه سفارش گل برای همسر از طرف مادر خوشگل و ملوسم باشه خلاصه روزای خوبتون تبریک

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:52

دفترام دور و برم رو کف زمین اتاقم جمع بود که آخرای پروژمو به اتمام برسونم بعدش کفری شدم خیلی که ای کاش یه وقتی برای پیاده روی داشتم دیدم امتحان دارم پریدم پا کیف کتاب امتحان خوب بود دانشگاه دومم بر خلاف دانشگاه اولم عجیب غریب بود یادم رفت پروژه رو کامل کنم هر کاریم می کردم دیدم بلدم که بلدم اما الان که چندین مدت از اون زمان می گذره می فهمم که خیلی چیزا از دانشکده دومم یاد گرفتم

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:52

تو یه زمانهایی آدمی نمی دونه چی دورو برش می گذره فقط دعا دعا می خونه که زود بگذره و به خیر امتحان صبح خوب و عالی بود اما هممون مونده بودیم امتحان ظهری رو چی کار کنیم بنده که 2/1/2 بودم صبح معارف ظهر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:52

ای کاش می بردن و صعود می کردن هر چند بقول من نه خیلی ها چیزی از ارزش های وطنی ما کم نمی شه

نبرن ها من خودم رو

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:52

داشتم آروم آروم تو محوطه دانشگاهم قدم می زدم پیگیر کارهای ثبت نام اما اصلا حواسم نبود که این دفعه دیگه با یاری همسر عزیزم باید تا آخر تنها تو دانشگاه باشم بدون دوست چون ایشون شرط کرده بودن که یک گام بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:52

همین طور که بقول دوست جونم تنبلانه لم داده بودم به صندلی یه پام رو صندلی های بعدی و اصلا حواسم به پسرای کلاس نبود گفتم خب فلانی یه سوالی بپرس خنده ای کرد و گفت سیستم رو بگو گفتم باشه خوابم برد از دلهره از خواب پا شدم گفتم جوابش برخلاف تصورم دیدم دارن پچ پچ می کنن جواب رو گفت همون سوال رو فقط جواب دادیم و الان کلی از دوست جونم ممنونم

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:52

داشتم دفتر مشقامو ورق می زدم دیدم یه حرفی زد دهنم صاف شد زدم زیر گریه اما اما ته دلم خیلی دوسش داشتم خودش می گه آدم که زیادی غرقه تو نیک بختی باشه ممکنه تو لحظه نتونه حرف دل طرف مقابل رو درک کنه

دوستش که داشته باشی برات یه کلبه می سازه که پنجره هاش رو به نور باز می شه

یا علی

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:52

می دونی فرق سیزده بدر امسال با قبلیا به چیه به چیه به این که دیگه نباید سبزه گره بزنم داشت گریه می کرد  نی نی ها پریدن بغلم بوسه ای زدم و گفتم حالا حالا ها زوده یکیشون با پازلا بازی می کرد یکیشون توپ یکیشون پلی استیشن

|+| نوشته شده توسط باران در دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۶  |

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: شنبه 4 فروردين 1397 ساعت: 16:58

برای خاطر بچه اولم داشتم یه کتاب خوبی رو می خوندم رسیدم به یه حرفی بنام حرفهای ناگفته بغضم پاره شد خلقم بدجوری رفت بلند سر همسرم دادی زدم که ای کاش ای کاش چی پریدم محکم بغلش کردم و زدم زیر گریه گفت آرو باش لیوان آبی داد دستم گذاشتم رو کاناپه

|+| نوشته شده توسط باران در چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۶  |

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: شنبه 4 فروردين 1397 ساعت: 16:58

برف عجیبی گرفت تا اومد خونه گفت دعت مستجاب شد برف و بارون اومد گفتم باشه غذا رو که پختم میز رو با دقت چنانی گذاشتم بغضش بود رفت اتاق کجا شام تلفن دارم یه خورده ریز کارم دارم فرداش که رفتم سر کار دیدم رو ماشینم پر برفه پاک ناب

|+| نوشته شده توسط باران در یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۶  |

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:59

اصولا تو برخوردت با من صحیح نیست همین جور که داشت جملات بعدی رو می چید پریدم از آشپزخونه یک لیوان آب خوردن اوردم گرفت دستت درد نکنه چه خوشمزه گریم گرفت

|+| نوشته شده توسط باران در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۶  |

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:59

دم گل فروشی ایست زدم خانومی با لهجه آلمانی گل لاله خواست فروشنده متوجه نشد گفتم فونف اونخ یونک دسته گلی زیبا نشد بشدت عصبانی شدم فروشنده بو برد به فارسی گفتم خوشگل ترش کن دسته گل زیبا شد گل را برای نوه اش می برد

|+| نوشته شده توسط باران در شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۶  |

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:59

هر چیز به خار آید روزی به کار آید

اصلا باید انسان انقده درک داشته باشه که بدونه هر کاری رو کجا انجام بده

دیروز یه عابری بود یه گلی رو چید یه عابری هم برگ خشکی رو پایمال کرد

دیگه خودتون صلاح می دانید

|+| نوشته شده توسط باران در شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 14:02

گنجشک قصه ی ماه و پریا رو هم می خاد اصلا غصش اینه غصش پرش هست پرواز نیست گنجشک به بی آزاری محبوبه دوست داشتنیه دلم یه کنجشک می خاد که از دلش در آرم غم اثیری رو خودمونیم ما انسان ها هم خودمون یه جور اثیریم اثیر محبت ایثار چون خدا یه کودک درون به ما داده به یه شرط اونم اثارت حسین هم یالثاراتی می گفت الهی لباتون پر از غنچه های نشکفته دلاتون پر از کوچه پس کوچه های بارونی |+| نوشته شده توسط باران در یادامه مطلب

برچسب: گنجشک, نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:02

صفحه بندی