
از کوچه های بونای برگ برگ قلبت عبوری کردم گفتم ینی من متعلق به شمام؟! گفت چرا که نه...
ادامه مطلب
روزی مردی به زنش گفت که یک ضیافتی به پای کنیم گفتند آری گفت حال چه تهیه کنیم گفت شیر خرما عسل مرد راهی بازار شد مهمانی برگزار شد اما چشمتان روز بد نبیند همه راهی مریض خانه شدند این طور اصلا منصفانه نیست که یک طرفه به قاضی رفت حتی اگر دست روی دست هم بگذاری باید چشم روی چشم شوی و عدل علی را پیاده کنی ماه ضیافت آمده به امید آن روز |+| نوشته شده توسط باران در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ xa0| ...
ادامه مطلب
وقتی که باهاش هرز می پری تازه می فهمی تو چه دنیای عمیقی هستی تو یه دنیای عجیب و غریب عین کارتونای تام و جری دوستش دارم به میلیون ها دلیل زاده شهر عشاقه به هر سختی منو به آرامش منتهی می کنه خب این یعنی اوج دلدادگیه یه پسر به یه دختر بوس به دو تا دستات...
ادامه مطلب
در این آخرین شهریوری دوستت دارم بی گلایه بگویم برای تو می خاهمت کدامی راه نمی دانم اما به بیراهه نمی خاهمت در این دمدم صبح می خاهمت برای گلایه نمی خاهمت...
ادامه مطلب
اگه یه آدمی درست عین تو ینی شما جلو پا آدم ینی زندگی سبز شه بگه با من زندگی کن خب معلومه من که باشم باهات که سهله پات می مونم اون وقت من هیچ وقت اون یک سوالو نمی پرسم بوس...
ادامه مطلب
دلم برای خنده های بی بهانه ات شده است تنگ برای خاطره سازی های بی بهانه ات شده است تنگ گوید به گوش گیر مرا کو گوش شنوا نیست طنینی جز صدای عاشقانه ات شده است تنگ گویم بگوش باشم که در تالاپ تلوپ قلبت دلی آواره و عاشقانه شده است تنگ...
ادامه مطلب