روزی مردی به زنش گفت که یک ضیافتی به پای کنیم گفتند آری گفت حال چه تهیه کنیم گفت شیر خرما عسل مرد راهی بازار شد مهمانی برگزار شد اما چشمتان روز بد نبیند همه راهی مریض خانه شدند
این طور اصلا منصفانه نیست که یک طرفه به قاضی رفت حتی اگر دست روی دست هم بگذاری باید چشم روی چشم شوی و عدل علی را پیاده کنی
ماه ضیافت آمده به امید آن روز
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام